به همین سادگی به همین خوشمزگی،مهجاد یک ساله شد
دیدی چی شد؟ این خیلی ضایع است که آدم یک ماه وبلاگ ننویسد و بعد سر همچین فاجعه اسفباری وبلاگ خود را آپدیت کند. زوج مهجاد دیشب سالگرد تولد ننگین فرزند ناحلف و نامشروعشان را جشن گرفتند.
جشن نگیری الهی. نمی دونی دیشب چی سرمون اومد. شنیدید که میگن این یارو رو اول صبح دیدیم روزمون خراب شد. حساب کنید که ما این جشن رو اول شب گرفتیم شبمون منفجر شد. همه اش هم تقصیر اسراییل و آمریکا و مهجاد بود.
همه چیز از آنجا شروع شد که اینها تصمیم گرفتند که جشن تولد بگیرند. ما هم گفتیم به رسم ادب برویم و حضوری داشته باشیم. رفتیم و حضور هم پیدا کردیم. چون اصولا آدم همیشه در صحنه ای هستیم. اینکه می گویم رفتیم یعنی اینکه یه بنده خدایی به اسم جواد منتظری هم همراهمون بود.
جشن برگزار شد. همه هم هر چه فریاد داشتند بر سر مهجاد کشیدند. پذیرایی با آب خنک به بهترین نحو انجام شد. آنقدر آب خوردیم که تجربه آب خنک خوریمان افزوده شد.
و اما بعد...
بعد از اینکه داشتیم می رفتیم یعنی تقریبا همه رفته بودند فقط ده دوازده نفری مانده بودند در یک اتفاق خارق العاده و اعجاب انگیز بستنی آوردند. بستنی؟؟!! حتما اشتباهی رخ داده بود. ولی اشتباه نشده بود. واقعا بستنی بود. حالا ما رو بگو هم هول و ولای ملت مظلوم لبنان و فلسطین را داشتیم. هم نگران این بودیم که همچین چیزی از دستمان در نرود. خلاصه بستنی که معلوم نبود با چه قصدی حاضر شده بود را خوردیم و خدا را شکر تا حالا هم زنده ایم. (مسئله این بود که مجید توکلی یه جور بستنیه دیگه خورد)
و اما بعدش ...
بعد از رفتن از محفل انس با مهجاد سر از میدان فلسطین در آوردیم. جزییات مهم نیست. در مورد شرکت صدها نفر از ملت همیشه در صحنه ایران بحث نمی کنیم. مسئله این بود که در حین اجرای مراسم یک موجودی که اسمش احتمالا رمضانی بود و مسئول نورپردازی شبکه پنچ بود چنان رفتار وحشیانه و ددمنشانه ای از خود نشان داد که روی هر چی اسراییل و ابوغریب و گوانتانامو بود را سفید کرد.
این موجود همان شب و بعد از حادثه متواری شد چنان مشت و لگدی روانه جواد منتظری و دو سه نفر دیگر کرد که چهره واقعی یک سری موجود خاص را نشان داد.
ضمنا جزییات حادثه متعاقبا اعلام می شود.
آقای احتمالا رمضانی! یه ضرب المثل هست که میگه سگ رو چه بزنیش چه بترسونیش. هم من هم مردم دیدیم تو کتک خوردی. حقش بود صبر می کردی تا بعد از مراسم.
در هر صورت:
این که وبلاگم الان آپدیت شد به یمن وجود مهجاد بود. مهجاد تولدتون مبارک. می دونید که شما به خاطر چراغهای خاموش مهجاد شدید. احتمالا این اسم هم تا آخرین لحظه روتون می مونه. اون چیزایی که اون بالا گفتم هم حقتون بود، به دل نگیرید. در ضمن خیلی خوشحالم که می بینم وبلاگ مشترکتون یک ساله شده و از اون مهم تر اینکه براش جشن تولد گرفتید و بستنی دادید. ایشالا به پای هم پیر شید. پیشاپیش هم تولد دومین فرزند ناخلف و نا مشروعتون رو که افراد دیگه هم توش دست دارند بهتون تبریک میگم.
یاد وبلاگهای مشترکمون هم به خیر.
شعر:
روز وصل دوستداران و از این حرفا و ادامه قضایا.
